
پرسشگری واقعی، آنی است که حتی تعریف خود را نیز دائماً زیر سوال میبرد. مانند لحظهای که گفتی «نمیدونم میخواستم از منظر سقراط برام این تصویر رو شرح بدی» اما بعد خودت وارد تفسیر شدی. آیا پرسشگری حقیقی، همان حرکتِ مداومی نیست که میان تعاریف و شکها، بدون لنگر انداختن در هیچکدام، جریان دارد؟

