#فائزه

قایم شدی تو ماهیِ مرموزم

در دست‌های آبیِ دریاچه

امشب کسی شبیهِ تو اینجا نیست

اما کسی شبیهِ من آنجا چه؟

#فائزه

0

روی درِ اتاق نوشتم:

"باید صبور بار بیایم"

ناراحتم بهانه نگیرم

با دوریت کنار بیایم

#فائزه

17

دوست داشتم می‌توانستم شعر بگویم اما از آخرین باری که گفته‌ام دارد یک‌سال می‌گذرد

کلماتم با من قهراند اما شعرهام نه...

کودکان بی‌تاب را دیده‌ای؟ آنها که مادرانشان را کتک می‌زنند؟ بهانه‌گیرترند ولی وابسته‌تر... هرگز از تلخی چنین تصویری جان سالم به‌در نبرده‌ام؛ کودکم پنجه می‌کشد به مغزم و دیواره‌های قبلم…

20

هرگز کسی مراقبمان نیست

این را "بزرگسال شدن" می‌گفت...

#فائزه

نقاشی: #پروانه_اعتمادی

6

دست‌هایم را خیلی وقت‌ها حس نمی‌کنم...

گاهی زیر بالش جا می‌گذارمشان و مدت‌ها بعد می‌فهمم که خواب رفته‌اند...

من و بدنم داریم با هم زندگی می‌کنیم اما از هم چیز زیادی نمی‌دانیم، ما داریم با هم سرکار می‌رویم و با هم همه‌ی ظرف‌های شام را تا آخر می‌شوییم، اما تمام مدت ساکتیم... امروز نگاهت کردم... مثل وقتی …

فائزه سالاری | Faezesalari

کلیپسمو یکم جابه‌جا کردم تا شل‌تر بشه بعد دیدم مثل جای جوراب که روی ساق پا می‌خاره، جای کلیپسم روی پوست سرم خارید! دست‌زدم دیدم جاش رفته توو!

هربار می‌خارونمش غمم می‌گیره، اینکه تا حدِ آروم‌تر بستن کلیپسم بلد نیستم با خودم مهربون‌تر باشم غم‌انگیزه.

28
پایان