خواب راحت
شبِ بدون دریچه هوای تازه ندارد
مگر به خاطر باران کمی نشانه ببارد
خراش سرفهی ساکت درون سینهی خسته
مسیر سکّوی سوم، مسافری که نشسته
نه کیف و نه چمدانی نه پالتویی و نه باری
میان خواب سبک التهاب جیغ قطاری
به سر حرارتِ فکرِ: -به جای اینکه بشیند
به روی ریل بخوابد و خواب ابر ببیند
که خواب ابر، عبور تنیست در گذر جان
سفیدِ سادهی روشن، سفیدِ نقطهی پایان
دوباره در سرش آمد صدای مونسِ موهِم
-برو! نمان! چه عبوری؟- [همان صدای مزاحم]
صدا صدای کسی بود، یک نفر که دگر نیست
یک نفر که صدایش شبیه هیچ نفر نیست
برای مرگِ صدا آخرین تلاش: که باید
به روی ریل کنارش شبی بلند بخوابد
خرداد ۱۴۰۵



