یک چیزی که همیشه بابتش خیلی اذیت شدم این بوده که چون همیشه سعی کردم جا نگیرم، کوچیک و نامرئی بمونم دزدیده شدن حرفام و ایده هام بوده. حالا نه این که آدم مهمیم یا همچین چیزی چون واقعا نیستم ولی خدایی حرص آدم درمیاد . مورد داشتم با ایده ام رفت دیت و شوهرم کرد😂 بعد که با طرف آشنا شد انگار نه انگار من اصلا بودم. اواخر رابطمونم قبل از این که دکمشو بزنم هی ریز ریز بهم تیکه میانداخت اونم به خاطر احساساتی که خودمم آزار میداد و خیلی شخصی بودن و سال هاست که خودمم دارم سعی میکنم تو خودم حلشون کنم و واقعا به تو چه اصن .مگه اصن رو زندگی تو اثر داره؟
مثلا وقتی میدیدم حرفامو جلوی خودم پیش بقیه میزنن و تایید میگیرن و مطمئنن من لام تا کام حرف نمیزنم درد داشت . وقتی من صادقانه باهاشون حرف میزدم اما تو ارتباط با من مکر و سیاست خرج میکردن درد داشت. در حالی که فکر میکردم شاید این آدم که قبلاً کلی از این دست از احساساتم بهش گفتم و جلوش کلی آسیب پذیر بودم ، دیگه نمیاد این کارارو بکنه و کرده درد داشت. یا مثلا بزرگ ترام نصیحت و کمک و نتیجه گیری خودمو میان به خودم میگن بعد که میگم که خودم به خدا میدونم بهم میگن خب تو احمق و حرف گوش نکنی پس صددرصد تهش بدبخت میشی و اصلا زنده موندنت بی فایده و بی ارزشه😐
واقعا چقدر آدما نا امید کننده ان. بابا مگه داشتن به نیت خوب تو ارتباط ، یه رفتار انسانی معمولی ، یه نگرفتن امید به زندگی طرف مقابل چیه که اونم ندارید.
واقعا همون بهتر نباشن. همون ایاک نعبد و ایاک نستعین.

