زندگی قصهی تلخیست که از آغازش
بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم
زندگی قصهی تلخیست که از آغازش
بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم
من روز بد خودمون رو با میانگین حس و حال اطرافیانم میسنجم. یعنی روزی که خیلی حالم بده اگه ببینم آدمای اطرافم اوکی آن میفهمم که واقعیت از اونچه مغزم تحلیل کرده بهتره و باید تقصیر رو بندازم گردن هورمونهام.
امروز تو مرز خلاص کردن خودم بودم. یعنی ۲ بار با راه حل بهش فکر کردم و سنجیدم که چقدر احتمال داره که بعدش زنده بمونم. ولی بعد دیدم خانومه تو پیاده رو داره با خنده از آقای طالبی فروش دو تا طالبی میخره و اومدم دیدم داداشم دنبال فیلم Dhoom ئه و مفتخر به شباهت سیبیلش به سیبیل امیرخانه.
نمیدونم ارتباط بین چیزایی که گفتم رو میفهمید یا نه ولی الان بهترم.