از یه چیزی خندهام گرفته، اونم از نوع مضحکش که با دیدن آخرین پستهای نویسا، انگاری آدمها یه جایی از بدنشون درد گرفته و دنبال راهی برای درمان هستن.
خواسته باشم از خودم بگم، فقط باید اشاره کنم خواب شبم همچنان بیکیفیته و دستم میره روی دکمههای پنکه و دوباره برمیگرده؛ یه چیزی توی مایههای دست بیقرار، دل بیتاب و آشفتگی اوضاع.
