مامان میگه موقعی که میخواستن امام خمینی رو تشییع کنن، یادشه که همه گریه میکردن و هر کسی از شهر خودش راه میافتاد میرفت تهران. میگفت خالهات با اتوبوس عمو رفت و چون موقع برداشت محصول بود، ما موندیم خونه و آروم آروم اشکهامون رو ریختیم.