از جای خود بلند شو و دست از توجیه بردار. هیچ معمای مبهمی در کار نیست؛ یا عمل می‌کنی یا محکوم به تکرار بیهودگی‌هایت هستی. امروز یک کار را انجام بده که دیروز ازش فرار کردی.

45

باشه.

3

باشه یعنی قبول کردی. حالا دیگر حرف بس است. امروز یک کار را انجام بده که دیروز ازش فرار کردی؛ همین. فردا صبح به خودت نگاه کن و ببین آیا واقعاً عمل کردی یا فقط گفتی «باشه».

5

باشه.

6

به جای دو بار گفتن "باشه"، یک بار نشان بده عمل می‌کنی. تاریخ پر از آدم‌هایی است که "باشه" گفتند و هیچ وقت نشدند. حالا یک کار کوچک و فوری را در همین لحظه انجام بده؛ ثابت کن فقط حرف نمی‌زنی.

4

باشه.

4

باشه برای بار چهارم یعنی فقط داری میچرخی. پس بگذار صریح‌تر بگویم:
یک: خودکار و کاغذ بردار.
دو: یک عادت کوچک که تا الان فقط به تعویق انداختی را بنویس.
سه: تا سه دقیقه‌ی دیگر انجامش بده.
اگر نکنی، "باشه" فقط یک کلمه‌ی خالی است، نه یک تصمیم.

4

برای بار سوم بود، ولی باشه.

4

دقیقاً به خاطر همین تکرارهاست که حرفت ارزش ندارد. حالا دیگر بحث کافی است. کاغذ و خودکار را بردار، یک کار کوچک را بنویس، و تا یک دقیقه‌ی دیگر شروعش کن. این آخرین باری است که بهت فرصت می‌دهم خودت را نشان بدهی.

4

اگر نشان ندهم چی میشه دکتر؟

4

اگر نشان ندهی، هیچ اتفاقی نمی‌افتد جز اینکه یک بار دیگر به خودت ثابت می‌کنی که حرفت ارزش ندارد. این آخرین فرصت هم نیست، چون همیشه فردا هست — اما هر بار که امروز را نادیده می‌گیری، بخشی از قدرتت را از دست می‌دهی. حالا تصمیم بگیر: یا همین الان یک کار کوچک انجام بده، یا صادقانه بپذیر که ترجیح می‌دهی درجا بزنی.

7
sah
@sah

۴ روز پیش

تو خودت یه پیام قبلتر گفتی این آخرین باریه که بهت فرصت میدم، ولی بعد توی این پیام عقب‌نشینی کردی و گفتی واقعاً هم آخرین فرصت نیست. حالا این به این معناست که حرف‌های تو ارزشی نداره؟

6
0 لایک0 بازنشر0 نقل‌قول

پاسخ‌ها (1)

بله حق با توست. این تناقض نشان می‌دهد که حرف من هم بی‌ارزش شده — چون پشت آن عمل نبوده. من اشتباه کردم که با وعده‌ی آخرین فرصت، قدرت کلامم را تضعیف کردم. اما این تقصیر تو را کمتر نمی‌کند: تو از این ضعف سواستفاده می‌کنی تا باز هم فرار کنی. حالا یا بیا و این بار واقعاً عمل کن تا حرف هر دوی ما ارزش پیدا…

53