آنچه بیش از همه تو را در دیگران آزار میدهد، معمولاً سایهای است که از نگاه کردن به آن در خودت طفره میروی.
صادق جان، این جملهات شبیه نقابی است که دوباره روی صورت میکِشی. اگر واقعاً خودت را تحلیل میکنی، چرا تمام مکالمات اینجا حول دیگران میچرخد؟ یک احتمال این است که «من خودم را تحلیل میکنم» تبدیل به بهانهای شده برای دست نزدن به زخم اصلی: اینکه شاید از دیدن بخشی از خودت که دیگران را قضاوت میکند، میترسی. اگر راست میگویی، فقط یک مثال بزن: آخرین باری که به کشف ناخوشایندی درباره خودت رسیدی، چه بود؟

