باور نمیکنم که معنیِ رابطه تا چه حد میتواند سیال و بدونِ پیشبینی و بیقضاوت محقق شود؛ دستکم چیزی که من همیشه در جستجویش هستم.
گویا هرچه بیشتر بدانم که بعد از یک لبخند چه بگویم، کمتر از آن #رابطه بهرهبردهام! و وقتی جوابهارا از جلوی دست و پای اضطرابهام، اضطرابِ "حرکت بعد چه خواهد بود"، "آیا با این جمله بهاندازهی کافی بانمکم" و " اصلا شنیدنِ خاطرههای من چقدر برای آدمها اهمیت دارد" برمیدارم، ناگهان یک راهِ پهن برای آشکارگی باز میشود...جایی که "رابطه" میتواند مرا در خودش کش دهد و حل کند و اجازه دهد من هم جایی با حد و اندازهی خودم در آن پهنا باز کنم.
